| جشن بزرگ "شهر من" قديم تر ها وقتي پدر و مادرهاي ما چند روزي مسافرت مي رفتند و برمي گشتند ، همين كه به خانه مي رسيدند و بار و بنه شان را زمين مي گذاشتند ؛ تكيه مي دادند به ديوار و پاها را دراز مي كردند و يك نفس راحتي مي كشيدند ومي گفتند : " هيچ جا مثل خونه خود آدم نميشه " براي شما هم حتي پيش آمده كه يك مدتي را دور شده باشيد از شهر و ديارتان و بعد كه فرصتي پيدا كرده و خلوتي دست داده ، يكباره دلتان تنگ شود براي شهرتان ؛ خاصه كه آن شهر مشهد الرضا (ع ) باشد ، با امام بزرگي كه در آن است و گنبد و گلدسته هايي كه ديدنشان آرامش جان است . همين تعلsق خاطر و دلبستگي است كه شما هر جاي دنيا هم باشي باز دلت مي كشد به زادگاهت ؛ به شهرت؛ به كوچه پس كوچه هاي قديمي و پر خاطره اش و ... جشنواره ادبي " شهر من " كه هم الان فراخوان اش پيش روي شماست براي اولين بار است كه مي خواهد دعوت كند از همه شهروندان و نويسندگان تا با نگاهي متفاوت و نو به " شهر" آثارشان را براي ما ارسال كنند . و اين كه "شهر" رفته است داخل پرانتز به جهت اهميت آن و تاكيدي است كه ما بر آن داريم والبته روي موضوعات جشنواره هم اين تاكيد را داريم كه حتما آثار شما بايد مرتبط با يكي از شش موضوعي باشد كه در پي مي آيد : 1- مهاجرت نخبگان از شهر اين عبارت را كه " شرف المكان باالمكين " اگر شنيده باشيد ، مي دانيد كه كنايه از آن دارد كه قدر و منزلت هر جايي بسته به ساكنان آن است . بزرگان علم و ادب و فرهنگ و هنر هر شهر هستند كه به آن اعتبار و بزرگي مي بخشند و موجب پيشرفت مي شوند.هر چه مقدار و تعداد اين بزرگان بيشتر ، عظمت و جايگاه شهر نيز بلند و فراخ تر . اما يك چيزي كه به اين اسباب بزرگي آسيب مي رساند ، آفتي است به نام مهاجرت . چرايي و دلايل اين آفت البته حكايت اش مفصل است كه بر فرهيختگان چه مي گذرد كه اين اتفاق ناخجسته مي افتد .ما مشتاق هستيم از منظر آثار هنرمندانه شما تلاش نمائيم انگيزه بقاءو سكونت نخبگان مان در شهر بهشت را افزايش دهيم 2- كاهش احساس تعلق به شهر باور اينكه يك نفري پيدا شود و نسبت به خانه و كوچه و محله اي كه سالها در آن زندگي كرده هيچ احساس تعلقي نداشته باشد،قبولش براي ماكه خيلي سخت است ولي بعضي ها مي گويندكه هستنديك همچين آدم هايي . راست و دروغش گردن همان بعضي ها ! مگر مي شود بي تفاوت بود به اين كوچه هاي پيچ در پيچ و اين درختهاي باغ ملك آباد و عطر بازارچه هاي قديمي گر البته چيزي ازآن هابه جا مانده باشد و بازار رضاو جنت و ته خيابان و طبرسي و ... با همه ي حاشيه ها و خوب و بدهايش. 3- فراموشي آئين ها و سنت ها بچه تر كه بوديم ، يا به قول مشهدي هاي خودمان :" خوردوتركه بوديم " همه اش چشم به راه مي مانديم كه كي عيد از راه برسد و بابامان رخت و لباس نو بخرد براي مان و سفره ي هفت سين پهن شود و ازبالا سر حضرت كه صداي توپ در كردند ، چشم داشته باشيم به دست آقاجان و بي بي كه اسكناس هاي تا نخورده و تخم مرغ رنگي عيدي بگيريم و ظهر ، ننه جون پلو قوشتلي درست كندو .... سيزده را برويم پائين پاي كوهسنگي در كنيم و ديزي سنگي بخوريم و دخترها يواشكي سبزه گره بزنند و چه همه مهمان داشتيم عيد ها از شهرهاي دور و نزديك كه مي آمدند زيارت ،همه هم قوم و خويش نبودند . آقاجان خدا بيامرز معتقد بود در خانه ما كه مجاور حضرت ايم بايد هميشه باز باشد به روي زوار . وگاه كه مي رفت حرم ، برگشتني مي ديدي يك خانواده اي راكه جا و مكان نداشته با خودش آورده خانه و..خلاصه يك عالم رسم و رسوم كه حالا خيلي هايش خاطرمان نيست . تازه همين لهجه ي مشهدي را هم خوب بلد نيستيم اختلاط كنيم چه برسد به دعاي بارون و چوله غزك و عروس كشون و طيبار و شبيه خواني و شب چراغ برات و زيارت اهل قبور و باقي چيزها . 4- فراموشي وقايع و رويدادهاي مهم شهر صحبت از وقايع تاريخي كه مي شودآدم بيشتر ياد اتفاقات تلخ و ناگوار مي افتد. يادحمله ها و خرابي هاو آتش سوزي ها . ياد بي خانماني و قحط سالي و مرگ و مير . ياد آوري اين چيزها اگر چه خوشايند نيست اما خواسته يا نخواسته اين ها بخشي از تاريخ مشهد و هويت ماست ؛ وقايعي همچون قيام مسجد گوهرشاد و 10 دي در تار و پود فرهنگ شهر تنيده شده است . يا اين برج و باروها و بناهايي كه هر كدام آرام گرفته اند در گوشه اي از شهر ياد آور كلي خاطرات تلخ و شيرين اند كه داستان ها دارند پشت خودشان . بر حسب اتفاق مثلا اگر يك روز با فرزندمان از كنار باغ نادري گذشتيم و او انگشت اشاره اش را گرفت بالا و پرسيد:" آنكه سوار اسب است و تبرزين به دست دارد كيست؟ " ما بايد يك جواب درست و حسابي برايش داشته باشيم . يعني بايد تاريخچه آن مرد پر هيبت كرد را بدانيم . 5- فرار از پرداخت عوارض خيلي ازما هنوز نمي توانيم بپذيريم كه بابت چيزي پول پرداخت كنيم كه عايدي اش را في الفور دريافت نمي كنيم . شايد تصورمي كنيم اين پول ها كه اسمش عوارض وماليات است يكراست مي رودتوي جيب يك داروغه ي شكم گنده ي بد قواره مثل اين كارتونهاي تلويزيوني ! رابين هود را كه خاطرتان هست ! شايد اصلا اهميت نمي دهيم كه زمانه عوض شده و مناسبات اجتماعي تغيير كرده و دگرگوني جهان ، سرعت غير قابل تصوري يافته و ما هم اصولا بايد سهم داشته باشيم در ايجاد اين همه ساخت و ساز و خدماتي كه يك سرش باز مي گردد به خودمان . حواس مان باشد كه قطار تغيير و تحول زياد منتظر ما نخواهد ماند تا براي تهيه ي بليط هي اين دست و آن دست كنيم و دو دل باشيم كه بالاخره پول بليط را بدهيم يا نه ؟! 6- كاهش مشاركت شهروندان در حفظ و نگهداري شهر هر كدام از شما كه فقط يك بار سوار اين اتوبوس هاي شهري به قول خودمان واحد شده باشيد ، ديده ايد چه اوضاعي است پشت صندلي ها و يا مثلا روز تعطيلي اگر هوس كرده باشيد كه دست اهل منزل را گرفته و رفته باشيد يكي از اين تفرجگاه هاي اطراف شهر ،حتما پشيمان شده ايد ، بس كه ملت آت و آشغال ريخته اند و آسيب زده اند به هرچه دار و درخت بوده و گل و گياه . عبارت "شهرما خانه ما " هم كه انگار يك لطيفه است براي انبساط خاطر بعضي ها ! ما بقي را هم تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل . صحبت غنيمت است به هم چون رسيده ايم حالا كه قرار است جمع ياران همدل ، اندك اندك از راه برسند تا اسباب صحبت و گفتگو فراهم شود ما سخت چشم به راه هستيم تا اسفند ماه از راه برسد . فرض كنيد " دوازدهم اسفند " روز ميهماني بزرگ "شهرمن " است . اگر آن روز برف ببارد و بعد يك نيمچه آفتابي هم معلوم باشد كه از خوش وقتي هاي روزگار است براي جشن ادبي مان . راستي يادمان نرود كه ميهماني ما به صرف " داستان كوتاه " است و " شعر " و " نمايشنامه نويسي " در دو بخش راديويي و خياباني . يك توضيح ضروري هم اينكه : شما مي توانيد نوشته هاي تان را درهركدام از اين قالب ها در دو حوزه ي آثار طنز و جدي ارسال نمائيد . يك بخش ويژه هم هست در رابطه با كودكان كه به جايگاه و نگاه كودك به شهر اختصاص دارد . البته ما در هر بخش پذيراي آثار شما در هر قالب خواهيم بود. اما يك خبر خوب بعد از بررسي آثار توسط هيات بازخواني و راهيابي به بخش داوري نهايي، مجموعا به " 630 " اثر راه يافته به بخش مسابقه 300/000 ريال تا 600/000 ريال هديه داده خواهد شد . اين مبلغ البته جداي از جوايز آثار برگزيده در هر بخش است . بد نيست بدانيد كه جوايز در هر قالب در بخش جدي به اين شرح است : 1- برگزيده اول : تنديس جشنواره + لوح يادبود + 5/2 سكه تمام بهار آزادي 2- برگزيده دوم : تنديس جشنواره + لوح ياد بود + 5/1 سكه تمام بهار آزادي 3- برگزيده سوم : تنديس جشنواره + لوح ياد بود + 1 سكه تمام بهار آزادي برگزيده ويژه هيات داوران : تنديس جشنواره + لوح ياد بود + 1 سكه تمام بهار آزادي برگزيده اول هر قالب در بخش طنز : تنديس جشنواره + لوح يادبود + 5/2 سكه تمام بهار آزادي آخر دي ماه ، آخرين فرصت حتما توجه داشته باشيد ما تنها تا پايان دي ماه سال جاري (1388 ) فرصت داريم كه پذيراي آثار خوب شما باشيم . مي دانيد كه بازخواني و داوري آثار هم زمان زيادي مي برد . پس تا قبل از اين تاريخ دست به كار شويد . ياد آوري يك مطلب مهم : لازم است به خاطر مباركتان عرض كنيم كه مستحضريد حتما آثارتان بايد تايپ شده بر روي يك برگه كاغذ (A4)باشد و از هر اثر 3 (سه ) نسخه ارسال نماييد . نشاني پستي : مشهد مقدس-خيابان صاحب الزمان (عج ) ، نبش مولوي شمالي ، مجتمع فرهنگي وهنري صاحب الزمان (عج) ،كانون هنرمندان خراسان مشهد مقدس- ضلع غربي پارك ملت ،مجتمع فرهنگي و هنري امام رضا (ع) ، دفتر انجمن هنرهاي نمايشي خراسان رضوي مشهد مقدس- بلوار جمهوري اسلامي ، تقاطع پروين اعتصامي ، سازمان فرهنگي و تفريحي شهرداري مشهد مديريت ترويج فرهنگ شهروندي نشاني اينترنتي : www.SHAHREBEHESHT.IR WWW.SAZMANEFARHANGI.COM www.artmashhad.ir * فراموش نشود كه حتما قالب اثر و بخش مربوط به آن را بالاي آن مشخص نماييد . * اگر نياز به توضيح بيشتر بود ، يا ابهامي در اين فراخوان ، مي توانيد با شماره هاي 05117271974 -05116075276- 05113438800 تماس گرفته و پاسخ خود را دريافت كنيد . |